سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
yekta

 

حسین هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


بعضی ها، یکماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ?? ماه هم سرشان شیره!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید... 


قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


 چون وقتی محرم می‌آید...


 فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


 چون وقتی محرم می‌آید...


آقای مایه دار تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!


 

حسین (ع) هنوز مظلوم است


 چون وقتی محرم می‌آید...


 قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!


 

حسین (ع) هنوز مظلوم است


 چون وقتی محرم می‌آید...


 سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!


 

حسین (ع) هنوز مظلوم است


 چون وقتی محرم می‌آید...


 نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ??ماهه‌اش دور نمی‌شود!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


بعضی مداحان بابت ? ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


بعضی شیر فروشان! ??شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ??? روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!


 

حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!


 

حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !


حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی محرم می‌آید...


 کل یوم عاشورا


یعنی...?? روز و شب ...غم گریه


کل ارض کربلا


یعنی...چند مسجد و چند تکیه!


 


حسین (ع) هنوز مظلوم است


چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد


او هم می‌رود


تا سال بعد!


تا یاد بعد


نوشته شده در یکشنبه 89/9/21ساعت 12:48 عصر توسط زینب نظرات ( ) |

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”
اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.
دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:
نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

خدا گفت:
اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد


نوشته شده در سه شنبه 89/9/9ساعت 8:45 عصر توسط زینب نظرات ( ) |


Design By : Pichak



مازیار فلاحی

خداحافظ

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ

کد تغییر شکل موس